پنجشنبه 3 دی ماه سال 1388
شب پائیزی
شب سرد و بارانی پاییز
چتری بالای سرم
در خیابانی ساکت و بی انتها
آرام و بی صدا گام بر می دارم
چراغ خانه ها یکی پس از دیگری
خاموش می شوند
و من همچنان می روم
به سوی مقصدی نا معلوم
شب سرد و بارانی پاییز
چتری بالای سرم
در خیابانی ساکت و بی انتها
آرام و بی صدا گام بر می دارم
چراغ خانه ها یکی پس از دیگری
خاموش می شوند
و من همچنان می روم
به سوی مقصدی نا معلوم